أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
288
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
قتاده دست خالى به مكه بازگشت . وى در انديشهء نفوذ بيشتر در قبيلهء ثقيف برآمد . به همين دليل [ در سال 613 ] لشكرى را به سوى طائف اعزام كرده ، پس از كشتن مشايخ اين قبيله آنجا را به اشغال خود درآورد . در اين واقعه نامهاى تاريخى از پيامبر صلى الله عليه و آله به ثقيف كه نزد حمدان عوفى از شيوخ ثقيف نگهدارى مىشد ، مفقود گرديد . « 1 » قتاده در حالى به مكه برگشت كه قبايل طائف و نواحى آن از وى اطاعت مىكردند . كسى را هم به نيابت از خود در طائف گذاشت تا بر آن حكومت كند . همين طور برخى از بردگانش را براى تأمين امنيت در آنجا مستقر كرد . در واقعهاى كه رخ داد ، برخى از شيوخ ، اين نايب و بردگان را به يكى از مناطق اطراف طائف دعوت كردند ، در حالى كه پيش از آن شمشيرهاى خود را در رملها مخفى كرده بودند . زمانى كه ميهمانان حاضر شدند و با احساس اطمينان نشستند ، همگى آنان را كشتند . « 2 » از مسائل شگفت مربوط به قتاده آن است كه وى زمانى يك بادبزن سفيد كه از نخل تهيه شده و دو بيت شعر در آن با رشتههاى قرمز نخل بافته شده بود ، براى صلاح الدين ايوبى هديه فرستاد . نمايندهء قتاده به صلاح الدين گفت : شريف قتاده اين بادبزن را كه نه شما ، نه پدرتان و نه جدتان مانند آن را نديدهايد ، برايتان فرستاده است . صلاح الدين از اين هديهء ناچيز رنجيد ؛ اما چيزى نگذشت كه اوضاع عوض شد ، چرا كه نمايندهء قتاده نظر او را به اين نكته جلب كرد كه اين بادبزن از نخلى كه در داخل مسجد النبى صلى الله عليه و آله است ساخته شده است . صلاح الدين اين دو بيت شعر را در آن خواند : من از نخلى هستم كه در همسايگى قبرى است كه بارها از ديگر مردم برتر است . سعادت قبرى شامل حالم شده است ، آن گونه كه در خانهء ابن ايوب ، به بهترين نحو مورد پذيرايى قرار گرفتهام . « 3 » قتاده در سالهاى نخست امارت خود رفتار خوب و نام نيكى داشت . او توانست
--> ( 1 ) . بهجة المباهج فى بعض فضائل طائف و وج ، ص 38 ؛ منائح الكرم ، ج 2 ، ص 275 . متن اين نامه را مصحح منائح در پاورقى همان صفحه به نقل از سيره ابن هشام آورده است . « ج » ( 2 ) . إفادة الأنام ، خطى . ( 3 ) . همان .